سخنی باصاحب دلان


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


می توان در قاب خیس پنجره


چک چک آواز باران را شنید


می توان دلتنگی یک ابر را


در بلور قطره ها بر شیشه دید


می توان لبریز شد از قطره ها


مهربان و بی ریا و ساده بود


می توان با واژه های تازه تر


مثل ابری شعر باران را سرود


لحظه های تازه ای آغاز کرد


پاک شد در چشمه های آسمان


زیر باران تا خدا پرواز کرد


کاش بارانی ببارد ، قلبها را تر کند

بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را

شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند

چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران که می بارد شما را تر کند


نوشته شده در سه شنبه 28 بهمن 1393 ساعت 07:46 ب.ظ توسط فریده جمشیدی خسرقی نظرات |


لاک پشت پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی. می‌دانست که‌ همیشه‌ جز 

اندکی‌ از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته‌ می‌خزید، دشوار و کُند و دورها

 همیشه‌ دور بود. 

سنگ‌پشت‌ تقدیرش‌ را دوست‌ نمی‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباری‌ بر دوش‌ می‌کشید.

 پرنده‌ای‌ در آسمان‌ پر زد، سبک و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت: 

این‌ عدل‌ نیست، این‌ عادلانه نیست. کاش‌ پشتم‌ را این‌ همه‌ سنگین‌ نمی‌کردی.

 من‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌رسم. هیچ‌گاه. و در لاک سنگی‌ خود خزید، به‌ نیت‌ ناامیدی.

خدا سنگ‌پشت‌ را از روی‌ زمین‌ بلند کرد. زمین‌ را نشانش‌ داد. کُره‌ای‌ کوچک بود

 و گفت: نگاه‌ کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس‌ نمی‌رسد؛ چون‌ رسیدنی‌ در کار نیست. 

فقط‌ رفتن‌ است. حتی‌ اگر اندکی.. و هر بار که‌ می‌روی، رسیده‌ای.. و باور کن‌ آنچه‌ 

بر دوش‌ توست، تنها لاکی‌ سنگی‌ نیست، 

تو پاره‌ای‌ از هستی‌ را بر دوش‌ می‌کشی پاره‌ای‌ از مرا.

خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمین‌ گذاشت.. دیگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگین‌ بود و نه‌ راهها 

چندان‌ دور. سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: 

“رفتن”، حتی‌ اگر اندکی.. 

و پاره‌ای‌ از خدا را با عشق‌ بر دوش‌ کشید.






نوشته شده در دوشنبه 20 بهمن 1393 ساعت 10:33 ق.ظ توسط فریده جمشیدی خسرقی نظرات |


نوشته شده در جمعه 17 بهمن 1393 ساعت 01:16 ب.ظ توسط فریده جمشیدی خسرقی نظرات |


قصه
وکالت را زیاد شنیده ام!

اما قصه وکیلی چون تو را نه...

تو که وکیل باشی همه حق ها گرفتنی است...

پرونده ای که تو وکیل باشی قصه اش ستودنی است...

وکیل که تو باشی یک قدم با من است ده قدم با تو ...

در قصه وکالت تو،

به ازای دادخواهیت عشق و محبت است که هزینه می شود...

از لحظه سپردن حالم به تو آرامش مهمان خانه زندگی ام شد...

از روزی که ایمان آوردم تو وکیل منی و تنها پناهم...

کتاب زندگی ام روی میز تو و تو آگاه از تمام خطوطش ،کلماتش...

من یقین دارم که تو همه جا با منی و عاشقانه حقم را می ستانی...

و تو در این عشق بازی ،پرده از رازی بزرگ برداشتی ،

رازی که اسمش را می دانستم اما رسمش را...

رازی به اسم "توکل"...

توکل قصه ای است که از روز ازل برایمان خواندی و گفتی در هر تاریکی
 و

 پیچ و خم دنیا و حتی در تمام لحظات روشنایی دستانت در دست من است

نگران نباش و به من اعتماد کن...

"توکل" توکل 

اما من نفهمیده بودم راز این قصه را...

روزها و شبها بر من گذشت تا که شیرینی اش را به من چشاندی ...

قصه ای که در آن خدا وکیل من است...

و فهمیدم ؛"حسبنا الله و نعم الوکیل"



خدایا!

مرا تنها مگذار...

که مبادا نگاهم

به نگاه بنده ای از "جنس خاک"

محتاج شود...


نوشته شده در جمعه 10 بهمن 1393 ساعت 07:21 ب.ظ توسط فریده جمشیدی خسرقی نظرات |


نوشته شده در پنجشنبه 9 بهمن 1393 ساعت 11:38 ق.ظ توسط فریده جمشیدی خسرقی نظرات |




تولدت مبارک پریناز جان




امشب چه شبی روشن و زیبا و مصفاست احسنت، به این جشن دل انگیز که برپاست


گویا که گلی پای نهاده ست به گیتی / کز فرّ و شرف، آبروی جمله ی گلهاست . . .


                   

 

 

پرینازعزیزم ، تماشای هفتمین شفق ازدومین ماه زمستان ،

 تماشای حضور لطیف توست در دل معطر هستی . . .





پریناز جان ، خدا را به خاطر خلقت وجود پاکت سپاسگذارم

و برای سالروز آغاز زندگی تو خوشبختی بیشتر آرزو میکنم . . .                    

                               


تولد آبجی خوب و مهربونم «Fouliya» عزیز مبارک

تولد آبجی خوب و مهربونم «Fouliya» عزیز مبارک


            

 تولد آبجی خوب و مهربونم «Fouliya» عزیز مبارک

پریناز جونم ، عزیزم امیدوارم هزارو شونصد ساله بشی تولد آبجی خوب و مهربونم «Fouliya» عزیز مبارک

بهترین ها رو واست آرزو داریم تولد آبجی خوب و مهربونم «Fouliya» عزیز مبارک


از طرف من و بابا و مسعود

تولد آبجی خوب و مهربونم «Fouliya» عزیز مبارک


همکار عزیز و خوش ذوقم  خانم محمد لو دستتون درد نکنه واقعا زیبا بود


همکار عزیز و خوش ذوقم مریم عزیزم دستتون درد نکنه هدیه هاتون واقعا زیبا بود

نوشته شده در دوشنبه 6 بهمن 1393 ساعت 10:00 ب.ظ توسط فریده جمشیدی خسرقی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]


بنر حمایتی  افقی فارسی - شکرگزاری


Template By : Pichak